يحيى دولت آبادى
301
حيات يحيى ( فارسى )
شبها باستثناى دو سه نفر از ما كه تفنگ بردار نيستيم باقى جزء مجاهدين تا صبح بنوبه كشيك دارند نگارنده از شب سهشنبه شانزدهم جمادى الاولى تا شب سهشنبه بيست و سوم بعضى از شبها در مجلس ميمانم و بعضى از شبها بخانهئى كه اهلوعيالم آنجا هستند ميروم و بعضى از شبها در خانهء ميرزا علينقيخان مستشار السلطان بطور خفا ميمانم و هر وقت از بهارستان ميخواهم بيرون بروم با احتياط حركت ميكنم كه كسى ملتفت نشود اطراف بهارستان هنوز امن است ولى دور رفتن البته خطر دارد در چهارشنبه هفدهم گاهى ژاندارم و سرباز سيلاخورى و پليس شهرى اطراف بهارستان متفرق ديده مىشود ولى كسى را متعرض نميگردند شبها از مغرب كه ميگذرد تكليف معلوم نيست كه بمانم يا بروم و اگر بروم كجا بروم مردم همه متفرق ميشوند فقط اشخاصى كه نميتوانند بروند ميمانند سخت ميگذرد يك شب با افسردگى كه نه ميل داشتم بروم و نه ميتوانستم بروم برادرم ميگويد خوبست برويم منزل آقا سيد عبد اللّه آنجا بمانيم چونكه جمعى از اشخاص كه براى خود خطر تصور ميكنند شبها در منزل آقا سيد عبد اللّه يا آقا سيد محمد ميمانند بتصور اينكه آنجاها امن خواهد بود جواب مىدهم شما برويد براى من ناگوار است آنجا بيايم بعد از رفتن او چكنم از معاضد السلطنه كه رئيس كميسيون ادارهء مجلس است ميپرسم آيا ممكن هست من شب در عمارت مجلس بمانم ميگويد بلى ممكن است ميگويم بسرايدارها بسپاريد اگر آخر شب خواستم بيايم در عمارت بخوابم مواظبت نمايند او هم ميسپارد ولى بعد از شام كه ميبينم جاى خواب را از منزل رفقا جدا كنم موجب رنجش باطنى آنها مىشود اقدام نميكنم و تا صبح انتظار شبيخون زدن دشمنان را داريم چونكه شنيده مىشود نردبانهاى بلند تدارك ميبينند كه از ديوار عمارت بالا آمده ما را دستگير نمايند روز چهارشنبه نمايندگان تجار و اصناف و صرافان بمجلس آمده اظهار ميكنند ما ديگر نميتوانيم در انجمنهاى خود بمانيم و بازار هم بسته خواهد شد ما بايد بيائيم در مسجد سپهسالار اقامت كنيم هيئت رئيسه مجلس بملاحظاتى كه سابق نوشتيم باينكار رضا نميدهند ميروند نزد آقا سيد عبد اللّه او ميگويد يا در مسجد جامع بمانيد و يا بيائيد در مسجد سپهسالار آنها